خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دلم برای نوشتن برات تنگ شده بود. 28/04/95

    سلام عزیز مامان، زندگی مامان، نوشمک مامان، ملوسکم، دردت بجونم، عشق مامان

    مامانی شاید مسخره باشه اما امسال خیلی خیلی داره ناراحتم میکنه. مریضی تو. ترسی که برام به وجود اومده . فقط دارم روز شماری میکنم که امسال تموم بشه. (شاید خرافات باشه) 

    دختر نازم جیگرم عزیزم دخترم باز هم تب کردی و از ترس دارم همش بهت شربت استامینوفن میدم. الهی بمیرم کاش من میمردم و تو همیشه خوب بودی. تمام ماه رمضان فقط برای سلامتی و عاقبت بخیری تو دعا کردم. 

    همه کسم، عمرم مونسم. دیروز داشتیم خاله بازی میکردیم برگشتی گفتی برای بچه ام لباس خریدم، قشنگه؟ مارکه.

    وای موندم چی بگم. خوشگل خانم تو از الان مارک باز شدی ها.

    خیلی قشنگ نقاشی میکشی. دختر رو فوق العاده میکشی. یک ماهی هست که متوجه شدم اینقدر خوب نقاشی میکشی.

    دیشب هواپیما کشیدی. وای که چقدر قشنگ بود. با اینکه از نزدیک تا حالا ندیدی. پنجره هاش رو کشیدی و توش صورت ادمها رو کشیدی که داشتند بیرون رو نگاه میکردند. چند تا پا هم کشیدی براش که هواپیما میخواد بشینه روی زمین.

    یه مدت گیر داده بودی که من برات نقاشی بکشم. همش دختر و مامان و بابا و گاهی هم داداشی اضافه میشد. 

    هر باز اینها داشتند کاری انجام میدادند. 

    از بس بازی بازی میخوام بهت غذا بدم( آخه خیلی بد غذایی) تو خاله بازی ها هم حرف از تغذیه و غذا دادن به بچه ات میزنی.یا میگی بچه ام اینقدر خوب میخوره. خخخخخخ

    الهی بمیرم خیلی بد شربتت رو میخوری و دو بار تا حالا با دعوا بهت دادم. وقتی با صدای بلند گفتم همین الان بخور( آخه من هم میترسم) اشک تو چشمات جمع شد و گریه کردی و با بغض میگفتی من رو دعوا نکن، به زور بهم نده. خودم یخورم. 

    مامان بمیره که تو رو این طوری نبینه.

    یه سی دی عم رامین برات خریده که در ورد 4 تا خواهرند که میروند پیش مامانبزرگشون و یه شهر دیگه و یه گنج قدیمی رو پیدا میکنند. این سی دی رو خیلی دوست داری. البته میگی سی دی جنگ.

    گاهی که خودت یه کلمه رو اشتباه میگی میخندی و میگی من بلد نیسیتم و این طوری میگم. 

    سه رو تعطیلی قبل رو رفتیم خونه امان جون اینها کلی با ستایش و نیایش بازی کردی و خدا رو شکر خیلی بهتون خوش گذشت. 

    هوا فوق العاده گرمه. به خاطر تو اصلا جمعه ها جایی نمیریم. و ترجیح میدم تو خونه بمونیم تا دختر نازم گرمازده بشی. یا مثل اون دفعه بشه. 

    سه شنبه شب گذشته عمه ها و عاطفه و عارفه  مرضیه رو دعوت کردم پارک بانوان. خیلی بههمگی خوش گذشت. تو هم خدا رو شکر خوب بودی. 


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خیلی ,بازی ,کشیدی ,دختر ,میگی ,میکشی ,نقاشی میکشی ,الهی بمیرم ,دختر نازم ,
    دلم برای نوشتن برات تنگ شده بود. 28/04/95

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر